الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

122

ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )

حتّى أكلت لحوم السّواعد ؛ به حدى كه گوشت بازوها را خورده باشد . اهل لغت در معناى « ساعد » اختلاف كرده‌اند . در جمهره و صحاح آمده : دو ساعد انسان دو بازوى اوست . و در قاموس گفته : ساعد ، به‌معناى ذراع است ( بالاى ساق باريك دست ) . و در مغرب گفته : سواعد ، جمع ساعد ، و ساعد دست ما بين آرنج و شانه است . و در مصباح آورده : ساعد انسان ما بين آرنج و شانه است و آن مذكر است ، و بدان جهت آن را ساعد گفته‌اند ؛ زيرا كف دست را در قدرت و كارآيىاش مساعدت مىكند ، و ساعد ، بازوست و جمع آن سواعد . مراتب دوزخ در تفسير قمى در ذيل آيهء شريفهء لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ ؛ « 1 » دوزخ را هفت در است هردرى براى ورود دسته‌اى از گمراهان معيّن گرديده است ، آمده : به من چنين رسيد - و اللّه اعلم - كه خداوند جهنم را هفت درجه قرار داده : اوّل حجّت . واردشوندگان در اين وادى مخ و كلّهء آنان در ميان آن به مانند محتويات ديگى جوشان بجوشد . دوم لظى . نَزَّاعَةً لِلشَّوى * تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّى * وَ جَمَعَ فَأَوْعى ؛ « 2 » كه آتش دوزخ بر او شعله‌ور است تا سروصورت و اندامش پاك بسوزد ، دوزخ آنان را مىخواند كه از خدا روگردانيدند و با حق مخالفت كردند و مال دنيا را گرد آورده و همه را ذخيره كردند . سوم سقر . لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ * لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ * عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ ؛ « 3 » كه شرارهء آن دوزخ از دوزخيان هيچ باقى نگذارد و همه را بسوزاند و محو گرداند ، و آن آتش بر آدميان رونمايد ، بر آن آتش نوزده تن موكّلند . چهارم حطمه . كه از آن شعله‌اى مانند قصرى برخيزد ، گويا آن شراره به شتران زردموى مانده ، اهلش را مانند سرمهء نرم كوبيده ، درحالىكه روح در بدن باقى بوده باز به حال اوّل برگردد . پنجم هاويه . كه اهل آن به مالك دوزخ التماس كنند و گويند : به فرياد ما برس پس او با ظرفى از فلز زرد گداخته

--> ( 1 ) . حجر ( 15 ) آيهء 44 . ( 2 ) . معارج ( 70 ) آيات 17 - 19 . ( 3 ) . مدثر ( 74 ) آيات 28 - 30 .